![]() |
|
![]() |

|
نی نی مامان یاس وباباش
*الهی فدایت شوم زودی بیا توی بغلم*
|
![]()




ملت ما مطالعه كردن را اصلاً جزو كارهاى بشرى نمىدانند! مثل خوراك و ورزش و ديگر چيزهايى كه جزو كارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو اين چيزها نيست! آدم بايد عنوان ديگرى داشته باشد- يا بايد شب امتحانش باشد؛ يا بايد معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ يا بايد يك دانشمند باشد؛ يا بايد بخواهد در جايى سخنرانى كند- تا موجب شود كه مطالعه كند! اين چهقدر خسارت است!؟

سلام مامانها گفته بودم که میخوام مسابقه ای بذارم
مسابقه ی کتابخوانی که انشاءالله یه مسیر فکری را باهم طی کنیم و سطح آگاهی مون بیشتر بشه وهمینطور همیشه اهل مطالعه کتابهای جانی هم باشیم.این مسابقه باهرمسابقه کتابخوانی که تاحالا فکر کردید فرق میکنه اصلا وقت شما را نمیگیره خسته کننده نیست خیلی جالبه
تازه جایزه های خوبی هم داره 

كودك شما هم جزء آن دسته از كودكاني است كه هنگام خوردن صبحانه بهانه ميگيرند و به اصطلاح ”جيم" ميشوند؟ نگران نباشيد. توصيههاي زير را بخوانيد و بهكار ببنديد. اميدوارم كودكانتان صبحانهخور حرفهاي شوند.


با اینکه بهار آمده اما هنوز هوا سرد است و بسیاری از خانواده ها به خصوص آنها که بچه دارند لباس های زمستانی شان را هنوز جمع نکرده اند. به مرور هوا گرم تر و وقت جمع آوری این لباس ها می شود.
یک شب من بچهداری میکردم یک شب او

همیشه یک تبسم زیبا داشت. وارد خانه که میشد، قبل از حرف زدن لبخند میزد. عصبانی نمیشد. صبور بود. اعتقادش این بود که این زندگی موقت است و نباید سر مسائل کوچک خود را درگیر کنیم. گاهی وقتها از شدت خستگی خوابش نمیبرد...
دستم را بخاطر خدمت به مادر خودم بوسید!

یک هفته بود که مادرم را در بیمارستان بستری کردیم. مصطفی به من سفارش کرد که "شما بالای سر مادرتان بمانید و حتی شبها رهایش نکنید." من هم این کار را کردم. مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم.
یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از این که ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید. میبوسید و همانطور با گریه از من تشکر میکرد...
اجازه نمیداد لباسهایش را بشویم

وقتی به خانه میرسید، گویی جنگ را میگذاشت پشت در و میآمد داخل خانه. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که میرسید خانه...