وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي : سلام ؛ اما تو خيلي مشغول بودي .
![]() |
|
![]() |

|
نی نی مامان یاس وباباش
*الهی فدایت شوم زودی بیا توی بغلم*
|
![]()



آن موقع همه چیز اینجا جدید بود.پرستارها...تختهای بیمارستان...چراغ های پرنور...جیغ میزدم و گریه میکردم : " میخوام برگردم..."
.gif)
هیچکس نمی دانست چه میگویم.کسی جز تو زبانم را نمی فهمید .
چشمم که از پنجره به باران افتاد...چه آشنا...آرام گرفتم.
اینجا دنیا بود.آدم بزرگها میگفتند :"به دنیا آمده..."
.jpg)
دنبال تو میگشتم.
ناگهان...خدایا...
این زن که بود که اینگونه با عشق مرا مینگریست؟؟؟.gif)
نگاهش شبیه نگاه تو بود خدا....gif)
انگار کنارم بودی.مادر...خدا...انگار در آغوشم میگرفتی.انگار مرا می بوییدی.می بوسیدی.بوی آسمان می آمد.بوی باران...
از من خواسته بودی فراموشت نکنم وراهیم کرده بودی.پشت سرم آب ریخته بودی و فرشته ها یواش در گوشم گفته بودند : "انا لله و انا..."
و حالا که عشق مادر را به من داده بودی , راستش را بخواهی کمی فراموشت کرده بودم..gif)
فقط کمی ها...حالا که همه با خوشحالی بالای سرم میخندیدند ,حالا که درآغوش گرم مادرلمیده و مست محبتش بودم ,
.gif)
کمی یادم رفته بود روز آخری در گوشم چه نجوا کردی.خدا ! انگار دیگر دلم برایت تنگ نمیشد.
خدا! مرا ببخشی ... ولی دیگر برای تو نبود که میگریستم , من فقط شیر میخواستم..gif)
گرسنه بودم.فرشته ها را یادم رفته بود.نگاه دوست داشتنی دیگری جایش را گرفته بود!
آه!مادر...تو چرا اینقدر بوی خدا میدهی؟؟؟
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:
«فوالله ... لا اغضبتنی ولاعصت لی امرا ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان; (34) سوگند به خدا که فاطمه علیها السلام هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود . و من هرگاه به فاطمه علیها السلام نگاه می کردم، غم و اندوه از من زدوده می شد .»

السلام علیک یا اباصالح المهدی
سلام مامان جان الهی فدات بشم قشنگم الهی فدای اون کسی که به عهدش وفا میکند بشم ![]()
سلام نی نی من اولین باره که میخوام باتو حرف بزنم .gif)
سلام مامان جانم الهی قربونت بشم نمیدونم چرا اینقدر هیجان زده شدم که میخواهم با تو حرف بزنم 
اشکم داره درمیاد

خیلی حس عجیبیه که بدونی بعدا نی نی ات اینو میخونه .gif)
سلام هدیه مولای من خوبی مادر 
نمیدونم چی بگم عزیزم فقط حس خیلی خوبی دارم که اولین بارباتو دارم حرف میزنم
من وبابا خیلی تورو دوست داریم اما هنوز زوده که بیایی کوچولوی مامان ببخش منو عزیزم
راستی عسلم عیدت مبارک
عسل زندگی ام زود بیا که میخوام لباس برات بدوزم
حسابی درس میخونم که وقتی اومدی به همه سوالاتت جواب بدم
مدتی بود که فکر می کردم چکار کنم پولدار بشم و بدجوری ذهنمو به خودش مشغول کرده بود خب به هر حال شما هم مادرین وخانواده دارین میدونین که خانواده خرج داره و باید پول داشت
خب منم نشستم وفهمیدم که باید چکار کرد که پولدار شد اونم تضمینی

ديديد گاهي اوقات به هر دري مي زنيم بسته است؟ ،دقيقا وقتي فکر مي کنيم همه چيز بر وفق مراد است ناگهان طوفان مصايب برخواسته کاخ رؤياهايمان را بر سرمان خراب مي کند؟ در اين لحظات است که غم و درد وجود ما را در مشت گرفته مي فشارد به حدي که آرزو مي کنيم که عزرائيل بيايد تا جان شيرين را دو دستي به او تقديم کنيم و آسوده شويم .
در اين مواقع است که بيشترين فشار بر روح و روان ما وارد مي شود و هيچ چيز حالما ن را بهتر نمي کند هيچ حرفي ياراي آن را ندارد که تسکينمان دهد .

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.
.gif)
هوا بدجوری طوفانی بود و آن پسر و دختر کوچولو، حسابی مچاله شده بودند. هر دو لباسهای کهنه و گشادی به تن داشتند و پشت در خانه میلرزیدند. پسرک همین طور که چرخ دستی را جابجا میکرد، پرسید:«ببخشین خانم! شما نان خشک یا کاغذ باطله دارین؟»

نان خشک و کاغذ باطله نداشتم و وضع مالی خودمان هم چنگی به دل نمیزد و نمیتوانستم به آنها کمک کنم. میخواستم به نحوی از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهای کوچک آنها افتاد که توی دمپاییهای کهنه کوچکشان قرمز شده بود.


وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند، فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پر خرج برادر را بپردازد و سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با نارحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار. بعد آهسته از از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.
.gif)
من مامان یاس هستم 
.gif)
البته هنوز مامان نشدم ولی خیلی امیدوارم چون میدونم خداوند مامانها رو خیلی دوست داره ونی نی یک برکت ولطف از طرف مهربونترین خدای ماست.شاید مامان نشدم ولی میدونم زیباترین حس و بهترین اوقات مربوط به مامانهاست.نمی خوام زیاد حرف بزنم که حوصلتون سر بره.فقط گفتم اول خودم را معرفی میکنم.ان شاء الله بزودی بابا حسن
هم خودشو معرفی میکنه.خیلی خیلی خوشحالم که توی این فضا اومدم.مدت ها بود که غمگین بودم اما با دیدن این همه مامان ونی نی های خوشگلشون سرحال شدم وخوشحال.gif)
اصلا دنیای شما مامانها ونی نی ها با تمام وبلاگهای که دیدم فرق داره اینجا همه رنگ صورتی اند.
همش محبت حقیقی و از ته دل.... اونقدرکه منم تحت تاثیر قرار گرفتم.
.gif)
حرفهای بعدی مامان یاس کمی فرق داره با تمام حرفها چون..... صبر کنید مینویسم خودتون نظر بدیدکه چه طوریه.... از مامان ها میخوام توی بحث ها وگفت وگوهای مامان یاس شرکت کنند ونظر بدن تا منم یاد بگیرم
منتظر نظرات شما مامان ها وباباها هستم.
فدای نی نی نیومدم بشم که اینقدر چشم انتظارشم.....
.gif)
9ماه منتظر بودم نه 8 ماه بود آره مدام نگاه میکردم بهت و گوش میدادم که چی میگی وچکارمیکنی
خیلی حس عجیبی داشتم
وقتی قرآن میخوندم تورو حس میکردم که چقدر آروم تکون میخوری هردوتامون انگار توی بهشت بودیم اصلا دلم نمیومد که قرآن نخونم
وقتی صدای اذان رومیشنیدم با بابا میرفتیم مسجد محل کمی سخت بود اما وقتی میدیدم اینقدر آروم میشی و سرحال منم خوشحال میشدم.

بابا مدتیه مدام میره تو خیابونها ودیر وقت برمیگرده براش دعا کن کوچولوی من خدا دعای تورومیشنوه
بابا داره به خاطر قرآن میجنگه به خاطر اینکه راحت بریم مسجد میجنگه
کوچولوی من بهم یه قول بده میدونم که هنوز به دنیا نیومدی و بلد نیستی اما میدونم میفهمی بهم قول بده مثل بابایی بشی و برای مامان پسر خوبی باشی
الهی فدات بشم که اینقدر لگد میزنی. مامان دردش میگیره.
ان شاء الله شهید بشی عزیزم.
این داستان ادامه دارد....
سلام به مامان ها وسلام به تمام باباهای زحمت کش سلام به شما پدر مادرهایی که همیشه آرزوی سعادت وخوشبختی برای این کوچولوها دارین

این داستان دنباله دار را طرح نکردم که اشک بریزیم و غصه بخوریم میخوام با هم حرف بزنیم بله باشما مامان مهربون که اگه یه لحظه دلبند شیرین زبانت ازت دوربشه دلت شورمیزنه و اشکت درمیاد.
.gif)
تا به حال فکر کردیم که این امانتی که خدا با بهترین دعای فرشته هاش و عنایت های بی شمارش به ما داده چطوری ازش مراقبت کنیم که همون طوری مثل روز اول بهش پس بدیم؟
گفتم که نمیخواییم اشک بریزیم و دلواپس بشیم... نه میخواییم فقط فکر کنیم به این که این کوچولوی نازنازی ما یه امانته
.gif)
حالا روی این فکر کنیم و با هم حرف بزنیم بعد ادامه داستان روهم میگم.
.gif)
فداش بشه مامانی که اینقدر لوسه
.gif)
امروز روز عرفه بود.رفتم دعا خوندم که نی نی کوچولومو زود ببینم.نگاهی به اطرافم کردم اینجا قبلا باباها اومده بودن وبرای من ونی نی ام جنگیده بودن.خیلی جای خوبی بود همش این طرف واونطرفو نگاه میکردم تا ببینم مامانها با نی نی هاشون اومدن چه کار میکنند
.gif)
وایی یه دختر کوچولو دیدم که اینقدر نازبود ومثل مامانش کتاب دعا گرفته بود وبه مامانش دستمال کاغذی میداد تا پاک کنه خیلی برام جالب بود.خیلی خوبه که مامان ها با نی نی هاشون میرن مراسم ها وجشن ها اینطوری روی فرزندشون تاثیر خوبی میذارن چون بچه آینه پدر ومادره . مثلا من رفته بودم یه بار حرم حضرت معصومه(س) اینقدر چیزها واتفاقات جالب دیدم که نگو یادم باشه یه روز بنویسم که چی دیدم خالی ازلطف نیست
.gif)
خلاصه داشتم همینطور روی خاکها راه میرفتم و آسمون ابری را نگاه میکردم گفتم ای کاش یه روز ببینم نی نی منم یه سرباز کوچولوشده باشه وبرای مامانش خبرهای خوب بیاره
این بابا حسن که همش سرکاره.بهش گفتم که یه وبلاگ نی نی زدم خیلی خوشش اومد. ان شاء الله بزودی میاد.
این چند روزه خیلی سرم شلوغ شده واصلا گاهی به خونه واین کارها نمیرسم. داشتم امروز فکر میکردم که یه برنامه درست وحسابی بریزم که به همه کارهام برسم و بتونم موفق بشم ویه نی نی شلخته بعدا نداشته باشم از الان خودم رو آماده میکنم وسعی میکنم مواظب رفتارهام وحرفام باشم تا نی نی باباحسن ومامانی بعدا چیزهای خوبی یاد بگیره
.gif)
حقیقتش من خیلی به ارث بردن صفات ورفتار ها مثل ظاهر بچه اهمیت میدم چون نظریه علمیه واثبات شده است واصلا اینقدر سفارش داریم که اهل بیت وپیامبر(ص) کرده اند که نگو....
خلاصه سردرد نگیرین منتظرم ببینم بابا حسن چی میگه
منم میشینم ادامه داستان رو مینویسم
.gif)
راستی مامان های خوب میشه به من هم کمک کنید واگر خاطرات خیلی جالب از یه واکنش یا رفتار با کودک دلبندتان دارید را توی نظرات بنویسید تا بتونم منم یادبگیرم؟
ممنون مامانهای خوب
«ليلاي» عزيزم! اكنون كه اين وصيت نامه را مي نويسم با سرعت زيادي كوله بار به دوش براي ماموريت عازم خط مقدم هستم. همين قدر كه مي دانم وظيفه است، شكسته و بسته مي نويسم. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .
«ليلا» جانم! اگر بزرگ بودي مي گفتم، عزيزم! نوبتي باشد، نوبت من است . البته اين خلاف علاقه و عشق است كه با تو آخر از همه عزيزان سخن بگويم؛ ولي با توبه از آن چه در اول گفته ام آخر مي گويم.
عزيزم! با كدامين تازيانه بر پيكر عريانت كوبيده اند؟ به كدامين گناه؟ تو كه معصوم بودي و طعم تلخ زندگي دنيا را نچشيده بودي. كدام نادان زره از كمان كشيد و با تيري زهر آلود، جرقه بر خرمن زندگي ات زد و كلبه ات را سوزاند؟ تو با كدام امام زاده پيمان بسته بودي كه هم درد او شوي؟ آري مي دانم تو پيمان با علي اصغر بسته بودي، با او عهد كرده بودي كه تو نيز با اويي، هم درد و هم دم. به كدامين ديار تو را صدا كنم كه در هر دياري؟ با كدام نگاه كه برق صورتت چشمانم را كور كرده است؟ اشك هايم را بر كدامين ستاره بريزم كه نخشكد؟ شمع وجودم كه زبانه مي كشد بر كدامين بذر نثارت كنم كه تو خود سراپا ايثاري، عشقي و شوري؟ فرياد گريه ات شب ها در كنار بسترت بيدارم مي داشت؛ در خواب كه بودي نفس گرم سينه ات تسكينم مي داد. لازم بود من چند سال بالاي سرتو بودم، ولي حال كه خدا خواست و مرا پذيرفته است، شما نيز از من بگذريد. تنها هديه ات، پدرت را ، به خدا تقديم كن.
مرحبا به تو اي نوگل پژمرده بابا! آهنگ صداي بابا گفتنت در گوشم هست، نمي دانم شايد هم علي اصغر كربلا بابايش را اين گونه وداع كرد .

آنچه می خوانید وصیت نامه ایست عاشقانه و عرفانی از رزمنده شمالی "شهید علی اکبر انگورج تقوي" که هنگام اعزام به دانشگاه دفاع مقدس، خطاب به مردم، پدر و مادر، همسر، خواهر و فرزند شیرخواره اش به رشته تحریر درآورده است اگه خواستید برین بقیه مطالب را بخونین
اگر عاشقي، خلاصي مخواه، اگر كشته عشقي، قصاص مجوي كه عشق آتش سوزان است و بحر بيكران. عشق ، قصه بي پايان است و درد بي درما ، عقل در ادراك آن سرگردان است و دل از دريافت آن ناتوان . در عشق چيزها نهفته است كه با قلم شكسته نمي توان آن را نوشت. دل پاك مي خواهد و قلم راست .
روز محشر عاشقان را با قيامت كار نيست
كار عاشق جز تماشاي وصال يار نيست
از سر كويش اگر سوي بهشتم مي برند
پاي ننهم گر در آن جا وعده ديدار نيست
خدايا ! بارالها ! معبودا ! ما را عاشق بميران.
من از آيه و حديث و روايت چيزي نمي گويم و از جايي نقل نمي كنم، آن چه مي نويسم آهي از سينه سوزان من است. به قول شاعر :
آتش از خانه همسايه درويش مخواه آن چه از درون آن مي گذرد خون دل است
شايد يكي از رموز وصيت نامه نوشتن ها همين باشد كه انسان درآخرين لحظه هاي رفتن ، خودش را سبك و دلش را خالي كند، هر چند نمي توان همه چيز را نوشت.
آيا مي توان قطره هاي خوني كه به زمين مي ريزد ترسيم نمود؟ هر چيز را از دست دادن راحت است و آسان، ولي در اين معامله جان بايد داد، جان دادن بسيار مشكل است، از هر چيز مشكل تر، ولي براي عاشق آسان است، يك كلمه : عسل از هر شيريني شيرين تر است، شهادت از عسل شيرين تر است.
پدر و مادر عزيزم! چون لياقت و شايستگي در شماست كه بعد از سال ها رنج و درد و زحمت قرباني تقديم اسلام و انقلاب و حسين زمان كنيد... ابراز پشيماني نكنيد، زيرا كه راضي نيستم و آن چه خدا برايم مقدر كرد دوست دارم؛ شما نيز آن چه را من براي خودم دوست داشتم دوست بداريد. كلام آخر اين كه « ليلا » (1 ) مال شماست و يادگار من ، تا زنده ايد از او نگهداري كنيد .
همسر خوب و مهربانم! نمي دانم از كجا شروع كنم ... از تو انتظار دارم كه صبر و شجاعت دختر پهلو شكسته و بازوان كبود شده پيامبر (ص) فاطمه زهرا «س» را پيشه خود كني و قدم هايت را محكم و استوار بر زمين بكوبي و الگويي خوب براي ديگران باشي ...
خواهر مهربانم! من به شما افتخارمي كنم و مي بالم. اي آبرومند درگاه حق ، پاداش شما همين بس كه برادري را تقديم انقلاب و اسلام عزيز نموده ايد. انتظار دارم و مي دانم كه شما كوه صبر هستيد و تحمل هر درد و مصيبتي براي شما راه يافته گان بسيار آسان است، «ليلا» را به شما سپردم.

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر می گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد…

بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می ایستاد ، به آسمان نگاه می کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می شد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می گیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان های زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
سلام نی نی من /(1952).gif)
بابا حسن هم داره میاد.gif)
همش میگه باید فکر کنم فکر... نمیشه همینطوری چیزی نوشت....gif)
بهش میگم با نی نی مون حرف بزن نمیخواد ولی چه کنم
بابا حسنه دیگه
الهی فدات بشم اینقدر بابا حسن مهربونه که نگو البته خیلی هم سرش شلوغه
ولی هیچ وقت یا خیلی کم میشه بگه خسته است.gif)
من وبابا خیلی خیلی تلاش میکنیم تا بتونیم بعدا بهترین پدر ومادر دنیا بشیم برات البته این حق تو هست کوجچولوی من
خستت نکنم عزیزم برو بخواب البته یادم رفت ازت بپرسم حالا که اونجایی پیش خدا
بهت خوش میگذره میخوابی
یا همش بازی میکنی شیطون؟.gif)
.gif)
دائما می گویم:
مادرم
هر که رفته است سفر برگشته
پدر دوست من? پدر همسایه? پدران دیگر
پس چرا او سفرش طولانی است؟
او کجا رفته مگر؟
او که هرگز دل بی مهر نداشت!
او که هر روز مرا می بوسید!

او که می گفت برایش به خدا? دوری از ما سخت است
پس چرا دیر نمود؟
آری من می دانم? که چرا غمگین است
علت تاخیرش? من فقط می دانم
آخر آن موقع ها?حرف قرآن و خدا و دین بود
کربلا بود و هزاران عاشق
همه ی مسئولین? چون رجایی و بهشتی بودند

خدای عزیزم!
از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم
فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه
آخه منم دلتنگش میشم
مهرنوش
.gif)
وقتی این نامه را خوندم باورم نمیشد که یه بچه کوچولو چقدر میتونه درک کنه ولی ما بزرگترها اصلا این طور نیستیم فراموش میکنیم یادمون میره یا حتی خوابمون میبره
.gif)
این نامه دوم مربوط به کودک یتیمی است که در موسسه گلستان حضرت علی(ع) زندگی میکند وبه امام رضا نوشته است من حرفی نمیزنم اما خودتان فکر کنید که این چه غمی است
هر نوزادی که به دنیا می آید در کنار پدر و مادر مهربانش هست. در آغوش گرم آن ها زندگی می کند اما من حتی برای یک ماه نتوانستم در آغوش آن ها زندگی کنم. شاید من آدم بدی هستم، نمی دانم.
خدا در این دنیا بنده هایش را امتحان می کند. از امام رضا(ع) می خواهم که مرا کمک کند تا در راه راست قرار بگیریم و از تنهایی نجات پیدا کنم.
.gif)
ای امام، آرزو دارم مادر اصلی و واقعی ام را که از کودکی از پیش من رفته است، زودتر پیدا کنم.ای امام هیچ گاه نگذار بچه ای از مادرش جدا شود.من سه سال است که پدرم را ندیده ام و خیلی مشتاقم که او را ببینم. او را به من برسان. دوست دارم روزی خانه ای داشته باشم و مادرم را نزد خودم بیاورم.
.gif)
روزهای آخر پائیز، محمد علی برای چندمین بار راهی جبهه می شد. کارمند نصضت سواد آموزی، هر بار که به مرخصی می آمد، چند روزی را می رفت محل کارش، در نهضت هم فعالیت فرهنگی داشت. فاصله روستای ما تا شهر 20 کیلومتر، جاده پر پیچ و خطر را با موتور می رفت و می آمد.

.gif)
روزهای آخر پائیز، محمد علی برای چندمین بار راهی جبهه می شد. کارمند نصضت سواد آموزی بود، هر بار که به مرخصی می آمد، چند روزی را می رفت محل کارش، در نهضت هم فعالیت فرهنگی داشت.
فاصله روستای ما تا شهر 20 کیلومتر، جاده پر پیچ و خطر را با موتور می رفت و می آمد.
یکی دوماه که می ماند، بیتاب رفتن می شد. اصلا نمی دانم از کجا خبردار می شد که عملیات است.
محمد علی آرپیچی زن بود و بچه ها خیلی کوچک بودند. خانه ما هم در حاشیه آبادی قرار داشت. این سفر آخر، قدری ناراحت بودم و از رفتن محمد دلگیر، به همین خاطر رفتن به جبهه را یک ماه عقب انداخت.
یک روز صبح که داشت می رفت محل کارش، وقتی سوار موتور شد، یک مرتبه دلشوره و اضطراب گرفتم, که نکند با موتور تصادف بکند و کشته بشود.
سلام به مامان های خوب
یه کتابچه کوچولو وقشنگ برای بچه های خوب ونازتون گذاشتم که خالی ازلطف نیست بخونین و براش تعریف کنین میتونید اونو پرینت بگیرین و نشونش بدین یا اینکه همینطوری بیارینش پای کامپیوتر البته این برای گروه سنی بالاتر از هشت ساله
http://www.up.98ia.com/images/s4h2rt9osr953k8p90xu.pdf
میتونین از اینجا دانلودش کنین
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله)
.gif)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
.gif)
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)
.gif)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)
.gif)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)
.jpg)
هرچه یک دختر به سن و سال او دلش میخواست داشته باشد او داشت.هر جا می خواست میرفت و هر کار می خواست میکرد می ماند یک آرزو:این که یک سینی بامیه متري بگذارد روي سرش و ببرد بفروشد.تنها کاري که پدرش مخالف بودفرشته انجام بدهد.واو گاهی غرو لند میکرد چه طور می توانند او را از این لذت محروم کنند.آخر،یک شب پدر یک سینی بامیه خرید و به فرشته گفت توي خانه به خودمان بفروش.حالا دیگر آرزویی نداشت که بر آورده نشده باشد.
پدر همیشه هواي ما را داشت.لب تر می کردیم همه چیز آماده بود.ما چهارتا خواهر بودیم و دوتا برادر.فریبا که سال بعد از من با جمشید -برادرمنوچهر ازدواج کرد،فرانک،فهیمه ومن،محسن و فریبرز.توي خانه ما براي همه آزادي به یک اندازه بود.پدرم می گفت:هر کاري میخواهید،بکتید فقط سالم زندگی کنید.
سلام به همه نی نی ها بعد مامانهاشون چون امروز عیدی میگیرن
منم به همه نی نی ها و مامان ها وبابا ها عیدی میدم
عیدتون مبارک
ای دهمین حجت حق بربشر*** نورخدایی تو زپا تابسر
پورتقی نوگل خوشبو تویی*** سلاله ضامن آهوتویی
مهرتو در سرشت اهل دل است*** سامره ات بهشت اهل دل است
.gif)
امشب ای دل، مرا شب شادی است
در کف ما برات آزادی است
باب رحمت ز هر طرف شد باز
شب میلاد حضرت هادی(ع) است
ولادت دهمین پیشوای پرهیزکاران بر شما مبارکباد . . .
.gif)
قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه عليه: إ نَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.
فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى ) فايق آيند.

.gif)
ز سوی عرش رحمن، نوید شادی آمد
بشارت ای محبان، امام هادی آمد
کجایی یابن زهرا بده عیدی مارا
که روح عشق و ایمان امام هادی آمد
سلام به تمام مامان ها وباباها اینبار با شما میخوام حرف بزنم نی نی ها خوابن؟
الحمدالله
.gif)
سلام دوباره عیدتون هم مبارک
.gif)
باورم نمیشه
که به این زودی عیدی ام را از امام هادی (ع) توی این روز قشنگ گرفتم مدتها بود که داشتم بهش فکر میکردم یعنی سالها میشد تنونسته بودم مشکلمو حل کنم تا اینکه امروز دل بابا حسن
را شاد کردم
اونم برای من یه دعای خوب کرد که خدا توسط امام هادی(ع) دلمو شاد کنه![]()
اجابت دعای همسر درحق هسمرش صد درصده و این خیلی خیلی برای من باعث خوشحالیه چون هرموقع بابا حسن از من راضیه و دعایم میکنه اون روزم خیلی شادم و حسابی از در ودیوار خبر خوش میشنوم![]()
خب سرتون را درد نیارم این عیدی که من گرفتم دلم نیومد به شما هم ندم
خیلی خوشحالم که این عیدی را گرفتم باورتون نمیشه از خوشحالی دارم بال درمیارم![]()
هورااااااااااااااااا![]()
خب حالا کی عیدی میخواد؟![]()
پس هرکی میخواد بره عیدیشو برداره............ زود باشین.gif)
سلام ممنون که دوباره اومدید ![]()
اینم عیدی که گرفتم![]()
.gif)
زودباشین برش دارین که قلبم داره از جا کنده میشه ![]()
برین ادامه مطلب وبخونینش و برش دارین خیلی جالبه منکه نفسم بند اومده ![]()
سلام به همه مامان های گل و خوب ومهربون البته باباها هم سلام یادم نرفت ولی خب بیشتر مامان ها دارن سر میزنند
خب من به تازگی به یه تصویر برخوردم میخوام بدونم از این چی میفهمین
به نظرتون این تصویر داره چی نشون میده؟ میخواین با نی نی هاتون هم البته اونهای که پیش دبستانی رفتن هم مشورت کنین که خیلی براشون خوبه و ازشون سوال کنین
روز محشر وقت پرسیدن ز من رب جلی
گفت تو غرق گناهی؟ گفتمش یا رب بلی
گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم و تنت؟
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یا علی
عید غدیر مبارک؛ زیارت سلطان نجف روزیتان

عید إکمال دین و اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام فرخنده باد.
موسم عید آمد و دل ها پر از شوق و شعف
از برای عاشقان عشق علی باشد هدف
بشتابید ای عزیزان گر محب حیدرید
بهر بیعت با امیرالمومنین سوی نجف
امام على علیه السلام: امروز (عید غدیر) روز بس بزرگى است؛ در این روز گشایش رسیده و منزلت (كسانى كه شایسته آن بودند) بلندى گرفت و برهانهاى خدا روشن شد و از مقام پاك با صراحت سخن گفته شد و امروز روز كامل شدن دین و روز عهد و پیمان است.
عید غدیر آمد و دل ها اسیر شد مست از ولای حیدر و عشق امیر شد
ای دل بگیر ذکر علی را شبانه روز از ذکر دلربای تو آقا که سیر شد؟

رزمنده ها همه گوشه و کنار با خانواده شان حرف می زدند.
نیم ساعتی گذشت، محمد علی رفت داخل سپاه گرگان، یک ساعت که گذشت رزمنده ها به یک ستون از درب سپاه بیرون آمدند، با تکبیر و صلوات وارد جمعیت شدند، مردم راه باز می کردند که رزمنده ها بروند سوار اتوبوس بشوند، ما دیگر وسط جمعیت محمد علی را گم کرده بودیم.
هر چه سرک کشیدم. پا بلندی کردم نتونستم ببینمش. دلم بغض کرد، زدم به پهلوی مادر محمدعلی، مادر شوهرم. گفتم: زن عمو، من محمد علی را گم کردم. هر چه تو رزمنده ها نگاه می کنم نیست.
مادر شوهرم گفت: این ها همه شان شکل هم دیگر هستند، لباس بسیجی و چفیه و سربند سرخ یا حسین شهید. بعضی ها هم پرچم یا مهدی دست شان.
.gif)

.gif)
آمد داخل خانه؛ احمد و محمود را گرفت توی بغلش، شروع کرد به خواندن؛ کربلا کربلا من دارم می آیم.
همین طور می خواند. احمد هم با زبان بچه گانه اش تکرار می کرد. محمود لبخند می زد.
من پر شدم از دلتنگی. تو دلم فکر کردم و با خودم گفتم: شهربانو ما چقدر خوشبختیم، بعد توی دلم شروع کردم به خواندن: هی گم می شه خوشبختی ام، خوش بختی دائمی ام. دیدم گلویم دارد سنگین می شود. انگار باز می خواد بغض ام بترکد.
.gif)
مادر محمد علی گفت: شهربانو بچه شدی ها، مگه بار اوله که شوهرت می ره جبهه، خر دیگر برایت عادی شده، بعد دیدم خودش چارقدش را کشید روی صورتش، داشت یواشکی که من نفهمم گریه می کرد. این را از شانه هایش که می لرزید متوجه شدم.
در پشتی مدرسه مان روبروي دبیرستان پسرانه باز می شد.از آن در با چند تا از پسرها اعلامیه و نوار امام ردو بدل می کردیم.سرایدار مدرسه هم کمکمان می کرد.یادم هست اولین بار که نوار امام را گوش دادم بیشتر محو صداش شدم تاحرفاش.امام مثل خودمان بود.لهجه امام کلمات عامیانه و حرفهاي خودمانیش.می فهمیدم حرف هایش را.به خیال خودم همه این کارها را پنهانی میکردم .مواظب بودم توي خانه لو نروم
.gif)
از تزس اعلامیه هارا دادم دستش.یکیش را داد به خودم.گفت:"برو بخوان هر وقت فهمیدي توي اینها چی نوشته بیا دنبال
این کارها".
نتوانستم ساکت بمانم تا او هرچه دلش می خواهد بگوید.گفتم:"شما که پیروخط امامید،امام نگفته زود قضاوت نکنید؟اول
ببینید موضوع چیه بعد این حرفهارا بزنید.من هم چادر داشتم هم روسري.آن هارا از سرم کشیدند".
گفت:"راست می گویی؟"![]()

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیاش اوضاع درست به نظر نمیآمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفتهای مرد خداترسی بشوی، زندگیات بدتر شده، نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود دادهای، زندگییات بهتر نشده. آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد. سرانجام در سکوت، پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:



وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي : سلام ؛ اما تو خيلي مشغول بودي .
بسم الله الرحمن الرحیم
یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ
صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ
أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ
إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ
اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّهُ الْمَرْضِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِیَّهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّهُ النَّقِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِیمَهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ
أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
لِأَنَّکِ بَضْعَهٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ
مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ
أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً
سلام دوستان اگر مایل بودید که زیارتنامه مادر را با صدای دلنشین محمد ناطقی بشنوید اینو حتما دانلود کنید.
<a href="http://www.up.98ia.com/"><img src="http://www.up.98ia.com/images/3iqhe1uocld63wxmw262.rar" border="0" alt="آپلود فایل و عکس" /></a>
http://www.up.98ia.com/images/3iqhe1uocld63wxmw262.rar
دوقلوهای دختر به نامهای بریل و کایری، ۱۲ هفته زودتر از موعد، به دنیا آمده بودند و بنابراین به مراقبتهای ویژه نیاز داشتند، آنها را در دستگاههای انکوباتور جدا گذاشتند

به گزارش برنا، حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان در برنامه امروز «سمت خدا» که از شبکه سوم سیما و پس از اذان ظهر و به صورت زنده پخش گردید، درباره برخی از برنامههای کودک صدا و سیما انتقاد کرد و گفت: واقعاً بعضی وقتها این برنامهها کاملاً آموزش رقص است.

مامان های این کتاب را خوب یادتون هست بیایین داخل این عکس ها رونگاه کنین من که وقتی دیدم کلی خاطره برام زنده شد

همه می دانیم که تشویق کودکان به مطالعه در طول تابستان امر بسیارمهمی است. ولی آیا هرگز به تشویق آن ها برای نوشتن هم اندیشیده اید؟ گسترش مهارت های نوشتن به تمرین نیاز دارد اما می تواند سرگرم کننده باشد. در زیر چند ایده برای برانگیختن کودکتان برای نوشتن می توانید پیدا کنید که می تواند برای تابستان کودکتان نیز فعالیت های سرگرم کننده ای باشد.


طبق یافتههای روانشناسی، یکی از مهمترین چالشها در سالهای اول زندگی برای کودک تصمیم گرفتن است. ناتوانی در تصمیمگیری مشکلی است که بسیاری از کودکان در سن پایین دارند و در صورت حل نشدن میتواند در سنین بالاتر به مشکلات بزرگتر و دامنهدارتری تبدیل شود.

سلام به همه مامان ها این مطلب را گذاشتم برای تمام مامانهای که منتظر نی نی هستند خیلی خوبه حتما مطالعه کنند. من مال هرماه را میذارم توی پست جداگونه که مطالعه کنین

به نام خدا
سلام به همه مامانهایی که دوست دارن فرزندانی
با سیرت نیکو داشته باشن بزرگان توصیههای با ارزشی میکنند که برخی از اون ها در کتاب ریحانه بهشتی جمع شده.
حالا برای اطلاع شما به برخی از بهترینهاش اشاره میکنم. امیدوارم با عمل به این دستورات و رعایت سایر توصیههای بهداشتی و تغذیهای و عبادی دوران خوب و خاطراتی بارداری رو پشت سر بگذاریم و فرزندانی سالم و صالح داشته باشیم:![]()

آیا میکیماوس و جری نماد یهودیان هستند؟

آیا این دو موش شکستناپذیر والتدیزنی بازنمایی هویت یهود هستند؟

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ
سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاریها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید
دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند،
در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید دردست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد.
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.
در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت.

برخی رفتارهای زنان باعث آزار مردان شده و آنها از این بابت همیشه گلهمند هستند؛ اما نمی دانند که این رفتارها از لحاظ علمی باعث انگیزه و پیشرفت آنها میشود.
«غلامرضا قاسمی کبریا» دکترای رواشناسی و مشاوره در اینباره به برنا میگوید: در روابط زن و شوهر یک سری تقابلی وجود دارد که این تقابل متاثر از مبنای ذهنی، برخی از تفاوت ها را درک می کنند. هر فردی هم بنا به آنگونهای که تربیت شده است و با همان ذهنیت نسبت به رفتار افراد و همسرش ذهنیتی دارد و به رفتار همسرش اتهامی وارد میکند.
معمولاً مردان
از ۳ رفتار زنان گلهمند هستند؛ اما نمیدانند که رفتارها نعمتی است از طرف خداوند که باعث منفعت و پیشرفت آنها میشود.
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
.gif)
اگر تازه ازدواج کرده اید
،ایام آغازین زندگی را غنیمت بشمارید .چه بسیاری از زن وشوهر ها دوست دارند جای شما باشند تا یکبار دیگر از صفر شروع کنند
بلکه اشتباهاتی که در زندگی کرده اند را مرتکب نشوند .آرزو داشتند ای کاش زندگی را طور دیگری آغاز کرده بودند .شما اکنون چنین فرصتی را دارید .کاری کنید که بعد ها آرزوی شروعی دوباره نداشته باشید.![]()
.gif)
سلام به مناسبت روز خانواده یک هدیه کوچک هم برای خانواده هایی که هنوز صدای تپش قلبشون شنیده میشه آماده کردم بفرمایید.ان شاء الله هدیه موردپسند شماباشه



بارش زیادی سنگین بود و سربالایی سخت. دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس میزد. اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد. مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست.مورچه ، دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: گاهی یادم می رود که هستی ، کاشکی بیشتر می وزیدی.خدا گفت: همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای

مورچه گفت: این منم که گم میشوم. بس که کوچکم. بس که ناچیز. بس که خرد . نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.
خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطی است.
مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت : من اما سرآغاز هیچم ، ریزم و ندیدنی. من به هیچ چشمی نخواهم آمد.
خدا گفت: چشمی که سزاوار دیدن است میبیند. چشمهای من همیشه بیناست.
.gif)

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
.gif)
سلام، سلام بر دشت تفتیده عشق، سلام بر میدان عشق بازی یاران عاشق دلباخته کوی معشوق . سلام بر تشنگی کشیده در کنار نهر آب . سلام بر تو ای کربلا، سلام بر تو ای دشت پر بلا . سلامم را با گلوی بغض فرو خورده ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دلتنگی ات و با جگر سوخته ات و قلب پاره پاره ات پاسخ گو . می خواهم که با تو سخن بگویم می خواهم بقچه حرفهای بردوش مانده ام را برای تو پهن کنم نمی دانم، نمی دانم تاب شنیدن حرفهایم را داری یا نه؟

اگه یه نفر اومد از شما پرسید برای چی ازدواج کردید یا چرا تشکیل خانواده دادین چی می گین! !؟یا اگه قصد دارین برین خواستگاری برای چی میخوایین ازدواج کنید؟

برای اینکه به این سوالات پاسخ بدیم وهمینطور بهتر بفهمیم که هدفمون چیه واز هدف های کاذب تشخیص بدیم این مطلب را بخوانید





اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان می نگرند .» ، آنگونه که برخی گفته اند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنی ها .
آنکه به چشم «نظام احسن » به همه هستی می نگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده » می شود، هم «زیبا» دیده می شود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم .


در منطقه الموت شرقی استان قزوین در روستای زرآباد درخت چنار قدیمی و تنومندی وجود دارد که با اتفاقی نادر موجب شده تا همه ساله در ماه محرم کانون توجه خیل عزادران حسینی باشد.
درخت زرآباد که به درخت خونبار زرآباد شهره یافته سالهاست که در کنار امامزاده ای قرار دارد و سحرگاه روز عاشورا از تنه آن صمغی به مانند خون جاری می شود که حیرت همگان را برانگیخته است.

وقتی این داستان را میخواندم گفتم اگر کافیست همین چند خط را که بانوی بزرگ فرمودند انجام دهند سعادت زندگی وآرامش زندگی را بدست آوردم پس یاعلی
شما هم بخوانید هم آقا پسر هایی که میخوان ازدواج کنن ببینند که همسر نمونه کیست هم خانم های جوانی یا بانوان ومادران بزرگواری که دوست دارن بهتر از اینی که هست باشن
لحظه سختی بود، برای هرپنج نفری مان.

اشک های محمد علی کم کم جاری شد. بیرون سرد بود داخل اتوبوس گرم، شیشه بخار گرفته بود، من دلم بد جوری بغض کرده بود، انگار داشت این بغض لعنتی خفه ام می کرد، داشتم می افتادم، زانوهام سست شده بود، هیچ وقت موقع جبهه رفتنش این قدر بهم سخت نگذشته، دلم ناگهان گرفت.

آن روز می خواستیم برویم کلاس خیاطی.در را نبسته بودم که تلفن زنگ زد.با لطیفه خانم همسایه روبروییمان کار داشتند.خانه شان تلفن نداشتند.رفتم صداشان کنم .لاي در باز بود.رفتم توي حیاط.دیدم منوچهر روي پله ها نشسته و
سیگار می کشد.اصلا یادم رفت چرا آنجا هستم.من به او نگاه می کردم و او به من،تا اینکه او بلند شد رفت توي اتاق.لطیفه
خانم آمد بیرون.گفت:"فرشته جان کاري داشتی؟"


ای تاج سر عالم و ادم زهرا / از کودکیم دل به تو دادم زهرا
ان روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا
التماس دعا
روز تولدم بود روبه روی ضریح نشسته بودم امروز شام غریبان است نگاهی به بانو کردم و آه کشیدم
چرا حاجتم را نمی دهید اشک ریختم
صبرم لبریز شده
امشب شام مهمان بانو بودم

از برجسته ترین خصلت های نیک مردان و آزادگان، کرم و سخاوت است. همین آزادگی از تعلقات و خوی بذل و بخشش است که دیگران را اسیر محبت و احسان می کند.
ضیافت و داشتن دست و دل بازی و سفره ای گشوده و عطایی پیوسته و مهمان داری و مهمان نوازی، از نشانه ها و جلوه های این روحیه فتوت و جوانمردی است

میخوایی دعاهات زود مستجاب بشه؟اگه برات روا شدن حاجتت مهمه اگه دیگه صبرت لبریز شده
پس اینو بخون
سلام همه ما میخوایم بهترین باشیم اما توی چه چیزی؟
اگه دوست داری که بهترین باشی اینو بخون
حسین جان!
گفتند نیست از شب یلدا درازتر
پیداست که شام غریبان ندیده اند

در نای خشک مرثیه خوان نانمانده است
جانی برای زینب کبری نمانده است
باید به جای حافظ و سعدی لهوف خواند
دیگر برای ما شب یلدا نمانده است .
هر دم به گوشم ميرسد آواي زنگ قافله
اين قافله تا کربلا ديگر ندارد فاصله
يک زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست اي واي من اين زينب است

هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد
سجّاد که سجّاده به او دل میبست
تدبیر خدا بود که در تب باشد
بار دگر دل را حسین آباد کردیم
از کربلا و از مدینه یاد کردیم
شکر خدا خرج شب یلدای خود را
نذر عزای حضرت سجاد کردیم

طبل یلدا می نوازند از فریب
در حریم ماه خونبار حبیب
نقل و شیرینی به کام انداختند
حرمت خون خدا برتافتند
گر ز دستت رفته باشد یک عزیز
می نشینی بر سر خوان لذیذ؟!
پس کجا رفت آن جوانمردی؟، چرا
رنگ غیرت باختیم اندر عزا؟

تا بزم محبت تو برپا است حسین
اشك غم تو میوه دلهاست حسین
تا صبح ظهور طالب خون شما
برما همه شبها شب یلداست حسین

در ماه عزا شادی یلدا حرام است
این تشخیص محضیست که تشکیک ندارد
ماهی که در آن عمه سادات اسیر است
مهمانی و شیرینی و تبریک ندارد!؟
دوستانم هرگز قدرم را نميدانند هميشه برايشان وقت ميگذارم ، پول خرج ميکنم و محبت ميکنم در عوض به جز دو رنگي و بدجنسي جوابي نميبينم . نميدانم چرا مردم طالب بدي شدهاند؟ من که همه حرکاتم سنجيده است چرا با من بد ميکنند و بديهاي خودشان را اصلا نميبينند؟
نميدانم شما هم از اين گلايهها داريد يا نه؟ آيا از دوستانتان خانواديتان ،همسرتان رضايت داريد يا همه کمر به شکست و تحقير شما بستهاند؟
آيا واقعا شما جز خوبي نميکنيد و فقط بد ميبينيد ؟
اين نهضت سبز اموي مرگش باد
اين دشمن فرزند علي مرگش باد
در روز عزاي فاطمه رقصيدند
تا روز حکومت ولي مرگش باد

ديديد هنوز عشق لشکر دارد
ديديد که اين قافله رهبر دارد
اي ماندهي نهرواني عهد شکن
اين ملک علي مالک اشتر دارد
دیروز بهشان زنگ زده و گفتهاند فرم دریافت یارانهتان با اطلاعات بنیاد شهید همخوانی ندارد و فردا برای بررسی دقیقتر میآییم، خانه باشید. و حالا شنیدهاند که مهمانشان رهبر است.

من آن قدر منوچهر را دوست داشتم که این کار را می کردم.یک هفته شد یک ماه.ما همدیگه را می دیدیم.منوچهر نگران بود.

استخاره با قرآن از استخاره هاي متداول در ميان مؤمنين و متشرعين است اما در توان معنوي هرکس نيست و بهتر است توسط کسي انجام گيرد که با قرآن سنخيت معنوي و عملي داشته باشد.


![]()
تقدیم به کسی که با تولدش ، تولدی دوباره به من داد
سالروز تولدت مبارک . . .![]()

روزي كه به دنيا آمدي هرگز نميدانستي زماني خواهد رسيد كه آرامش بخش روح و روان كسي ميشوي كه با بودن تو دنيا برايش زيباتر است بهانه زندگيم تولدت مبارك



با اینکه بهار آمده اما هنوز هوا سرد است و بسیاری از خانواده ها به خصوص آنها که بچه دارند لباس های زمستانی شان را هنوز جمع نکرده اند. به مرور هوا گرم تر و وقت جمع آوری این لباس ها می شود.
من خیلی باغ وگل وگیاه دوست دارم میوه هم خیلی زیاد
وقتی این تصاویر را دیدم یاد بچگی هام افتادم که همیشه تصور میکردم یه خونه شکلاتی داشتم
با یه باغ بزرگ که همه چیز توش کاشته بودم اینو برای نی نی ام گذاشتم
و هرمامانی یا مهمونی که خواست ببینه. تو رویاهام تصور میکردم صبح زود از خواب بیدار میشم
اول از همه میرم شلوغ کاری های بچه هارا تمیز میکنم وخونه را مرتب میکنم آخه شب قبلش خسته بودم سریع

باید این کار ها را انجام بدم که بیدار نشن و خونه نامرتب باشه بعدش
سریع میرم آشپزخونه و از در پشت آشپزخونه خارج میشم و وارد باغ سبزیجات میشم برای درست کردن کیک میوه ای صبحانه از درخت زردآلو هلو آلو آلبالو وغیره میوه می چیدم بعد میرفتم گلخونه توت فرنگی ها را برمیداشتم میذاشتم توی سبدم بعد میرفتم لونه مرغ ها وشش تا تخم مرغ برمیداشتم ( آخه من شش تا بچه داشتم البته توی رویاهام
) بعد میرفتم شیر گاو را که فقط یه گاو بود با گوسالش میگرفتم توی ظرف میریختم
و میرفتم آشپزخونه و مشغول درست کردن صبحانه میشدم
بعد بچه ها را بیدار میکردم و آقا را هم همینطور
و همگی توی باغ صبحانه میخوردیم وبچه ها را راهی حسینیه میکردم که درس بخونند والبته خودم هم معلمشون بودم و حسینیه هم که کنار خونه بود واییی خدا چقدر دلم برای این رویاها تنگ شده بود.البته هنوز که هنوزه هیچ وقت فکر نکردم نمیشه این کار ها را انجام داد ان شاء الله روزی میشه حداقلش اگه نشد از خدا میخوام بهشت ببرم که توی دلم نمونه ![]()
اینقدر مشغول حرف زدن بودم
که یادم رفت بگم عکس هارا برین ادامه مطلب بخونین ببخشید
بفرمایید ببینید

امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«من صلی اربع رکعات فقرا فی کل رکعة بخمسین مرة «قل هو الله احد» کانت صلوة فاطمة علیهاالسلام ... ;
هر کس چهار رکعت نماز بخواند [هر دو رکعت به یک سلام] و در هر رکعت [پس از سوره حمد] پنجاه مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، این نماز، نماز فاطمه علیها السلام است .»

چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو
چهل شبانه بى عشق، بى یقین، بى تو
پس از تو پیرهن سوگوار تا به ابد
چه گریه ها که ندارد در آستین بى تو
تهران- یك فوق تخصص عفونی اطفال به والدین توصیه كرد كه در صورت امكان كودكان كمتر از سه سال خود را به مهد كودك نفرستند تا بدن آنها فرصت كافی را برای مطابقت با ویروس های مختلف موجود در طبیعت پیدا كند.
كودكان كمتر از سه سال را به مهد كودك نفرستید

سلام به مامان ها به تازگي داخل يه سايت كليپي ديدم كه خيلي زيبا بود درباره امیرالمومنین (علیه السلام) با نام (با کی همراه باشیم) به نظر من که خیلی جالب بود که مناسب برای کودکانه. حتما به ادامه مطلب برين ودانلودش كنين حتما بچه ها خوششون مياد.


رحلت رحمت للعالمین آمده
ناله از قلب جبریل امین آمده
از ملایک همـه، آید این زمزمه
السلام علیک، یا رسول الله
*****
آه و واویلتا محشر کبری شده
روز تنهایی حیدر و زهرا شده
حضرت فاطمه، دارد این زمزمه
السلام علیک، یا رسول الله

هر كه بشنیده صداى مجتبى
تا ابد شد مبتلاى مجتبى
سالها بهر حسین باید گریست
تا كنى درك عزاى مجتبى
شهادت غریبانه کریم اهل بیت برشیعیان تسلیت باد






سلام به همه مامان ها ودوستان خوبی که برای خانواده کوچک من پیام گذاشتند من تازه از مسافرت برگشتم جای شما خالی مشهد بودم و کلی خاطره دارم که مینویسم وعکس ها راهم میگذارم که لذت ببرید فعلا دوباره سرما خوردم از بس که آب وهوا عوض میشه بعد که خوب شدم دست نوشته ها را میذارم.
.gif)
.jpg)
این کیست که مدهوش نمای ختن است
صورت چو مه کامل و خورشید تن است
نوریست که تبار زهرا و علیست
از آلِ محمّد است، دوّم حسن است
ثواب کسى که مؤمنى را شادمان کند
«عن أبی حمزة قال قال أبو عبد الله ع من سر امرأ مؤمنا سره الله یوم القیامة و قیل له تمن على ربک ما أحببت فقد کنت تحب أن تسر أولیاءه فی دار الدنیا فیعطى ما تمنى و یزیده الله من عنده ما لم یخطر على قلبه من نعیم الجنة؛
ابو حمزه از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: کسى که مؤمنى را شادمان کند، خداوند او را در روز قیامت شادمان مى سازد، و به او خطاب مى شود که: هر چه دوست دارى از خداوند بخواه! زیرا که تو دوست داشتى دوستان خدا را در دنیا مسرور کنى، پس هر آنچه از خدا بخواهد، به او کرامت کند، و خداوند بیشتر از آنچه درخواست کرده است به او مى دهد به حدى که هرگز تصور آن را هم نمى کرده است».
خب شیعیان امیرالامومنین علی (ع) بفرمایید ادامه مطلب را بخوانید وببینید
که هدیه مامان یاس به شماست امیدوارم دلتون همیشه شاد باشه. التماس دعا

ماه نهم:
دیگه انتظار داره به سر میرسه و یواش یواش صدای پای مسافر کوچولو میاد.
* سوره والعصر و الذاریات رو تو نماز ظهر و عصر فراموش نکنیم.
* پنجشنبهها سوره حج
* جمعهها سوره فاطر
قدم نو رسیده مبارک

شب سال تحویل هر کس می خواست من را ببرد خانه ي خودش.نرفتم.نگذاشتم کسی هم بماند.سفره انداختم ونشستم کنار
سفره قرآن خواندم و آلبوم عکس هامان را نگاه کردم.همان جا کنار سفره خوابم برد.ساعت سه و نیم بیدار شدم.یکی می زدبه شیشه ي پنجره ي اتاق

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد. فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود ومن هم برایش عدس تمیز می کردم.
آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می خواندند، عرض کردم بفرمایید.

سلام مطلبی رامیذارم درمورد نی نی از الف تا ی قسمت بندی اش کردم که خسته نشین وهرکدام را که خواستید بخونید ارزش یه بار مطالعه را دارد مخصوصا برای خانمهای که میخوان یه نی نی منحصر به فرد داشته باشند.

سلام دنیای عجیبی است من وقتی این عکس ها وفیلم ها را دیدم بیش از گذشته با فرزندم آشنا شدم شما هم میتوانید نگاه کنید که خالق ما چقدر مارا دوست دارد



امام صادق علیه السلام:
خداوند حرمى دارد کهمکه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على علیه السلام حرمىدارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از هشت در بهشت سه در آن به قمباز مىشود – زنى از فرزندان من در قم از دنیا مىرود که اسمش فاطمه دخترموسى علیه السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مىشوند.

خودت گفتی وعده در بهار است
بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز
بهار عاشقان دیدار یار است
اللهم عجل لولیک الفرج
دستم را بخاطر خدمت به مادر خودم بوسید!

یک هفته بود که مادرم را در بیمارستان بستری کردیم. مصطفی به من سفارش کرد که "شما بالای سر مادرتان بمانید و حتی شبها رهایش نکنید." من هم این کار را کردم. مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم.
یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از این که ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید. میبوسید و همانطور با گریه از من تشکر میکرد...
یک شب من بچهداری میکردم یک شب او

همیشه یک تبسم زیبا داشت. وارد خانه که میشد، قبل از حرف زدن لبخند میزد. عصبانی نمیشد. صبور بود. اعتقادش این بود که این زندگی موقت است و نباید سر مسائل کوچک خود را درگیر کنیم. گاهی وقتها از شدت خستگی خوابش نمیبرد...
اولینباری که جلوی پای من بلند نشد
تواضع و فروتنی عباس باور نکردنی بود. همیشه عادت داشت وقتی من وارد اتاق میشدم، بلند میشد و به قامت میایستاد. یک روز وقتی وارد شدم روی زانوانش ایستاد. ترسیدم، گفتم: عباس چیزی شده، پاهایت چطورند؟
خانه را برای ورود من تمیز میکرد

شاید علاقهاش را خیلی به من نمیگفت، ولی در عمل خیلی به من توجه میکرد. با همین کارهایش غصه دوری از خانوادهام را فراموش میکردم. حقوق که میگرفت، میآمد خانه...
اجازه نمیداد لباسهایش را بشویم

وقتی به خانه میرسید، گویی جنگ را میگذاشت پشت در و میآمد داخل خانه. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که میرسید خانه...

از بس که مسافرت رفتم ودارم میرم تصمیم گرفتم که یه سفر نامه بنویسم و آلبوم تصاویر هم کنارش داشته باشم وبعد یک کتابچه اش کنم وبزارم داخل نی نی وبلاگ تا بعدا نی نی ام اینو ببینه که مامانش برای اینکه اون بعدها بهترین مامان را داشته باشه چقدر سفر کرده
شروع کردم به نوشتن سفرنامه خیلی کار میبره وقشنگه اینطوری خاطره ها میماند وهمین طور بهترین لحظات زندگی ام

خودت گفتی وعده در بهار است
بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز
بهار عاشقان دیدار یار است
اللهم عجل لولیک الفرج
مسافرت با کودک، کار سخت و پر دردسری است، تصور بیماریهای کودک و اینکه مدام مادر باید حواسش به کودک باشد و ممکن است نتواند از مسافرت لذت ببرد، باعث میشود بسیاری از مادران در چند سال اول زندگی کودکشان چندان به سفر فکر نکنند. اما خیلی از مادرها، بیشتر از آنکه نگران کودکی که به دنیا آمده است باشند، نگران جنینی هستند که در شکم دارند. سفر کردن برای مادر باردار کار پراسترسی است؛ آنقدر که خیلی از این مادران تصمیم میگيرند سفر کردن را تا چند سال به تاخیر بیندازند. اما میتوان با رعایت بعضی نکات زیر در هنگام سفر از سلامت مادر و جنین مراقبت کرد.
كودك شما هم جزء آن دسته از كودكاني است كه هنگام خوردن صبحانه بهانه ميگيرند و به اصطلاح ”جيم" ميشوند؟ نگران نباشيد. توصيههاي زير را بخوانيد و بهكار ببنديد. اميدوارم كودكانتان صبحانهخور حرفهاي شوند.

سیاه دانه از آن دست داروهای گیاهی پرفایده و پرخاصیت است كه نه تنها در سبد هر عطار بلكه در آشپزخانه هر خانم خانهداری به چشم میخورد. كافی است سراغ مادر خانواده یا مادربزرگتان بروید تا از برخی از رایجترین كاربردها و خواص درمانی سیاهدانه مطلع شوید. خواص مقوی و اهمیت این گیاه دارویی در درمان بیماریهای سطحی دستگاه گوارش، كلیهها و تاثیر درمانی آن در پیشگیری از ابتلا به انواع بیماریهای مزمن از جمله سرطان، موجب شد برای این شماره از مجله ایدهال به بررسی خواص درمانی این دانههای سیاه اما درمانگر در طب سنتی ایران بپردازیم.

دیدن دوقلوها با لباسهای مشابه و شباهت کامل به یکدیگر، در هرسنی که باشند، برای همه جذاب است. دیدن 2 کودک دوقلو در کالسکههای دونفره هم میتواند لبخند به لبان هرکسی بیاورد. برای والدین دوقلوها هم همیشه دیدن آنها لذتبخش است. شنیدن خندههای کودکانه و آرامش خیال از اینکه کودکشان هیچوقت تنها نخواهد بود. برای مادر حداقل خوبياش این است که دیگر تا مدتها کسی از شما نمیپرسد خب دوباره کی میخواهی بچهدار شوی؟ شما همه دردسرهایتان را در یک نوبت کشیدهاید. اما فقط یک مادر که نوزادی را به دنیا آورده و بزرگ کرده میتواند درک کند که بزرگ کردن دوقلوها چقدر کار سختی است. تصور کنید آرام کردن نوزادی که گریه میکند، شیر دادن به او، حمام کردنش و حتی تامین مخارجش چقدر کار سختی است، خب حالا همه اینها را دوبرابر کنید. متوجه میشوید که داشتن دوقلو چندان کار آسانی نیست. برای بزرگ کردن دو نوزاد باید شما هم به اندازه دو مادر کار کنید و این بدون دانستن راههای میانبر و نکتههایی در مورد دوقلوها کار سادهای نخواهد بود.

تصویر مادر و نوزادی که در کنار یکدیگر به خواب فرو رفتهاند، اصلا غیرعادی نیست، اما تمرین خوابیدن در کنار نوزاد یا تقسیم یک تختخواب با او همچنان موضوع بحث برانگیزی است. عدهای معتقدند محل خواب نوزاد رختخواب مادر است، اما آیا این کار خطرناك است؟

داشتن موهایی سالم آرزوی هر كسی است ولی گاهی بیتوجهی یا نادانی باعث میشود كه موها طراوت و شادابی خود را از دست بدهند. گاهی عادتهای غلط رایجی وجود دارد كه میتواند ذره ذره سلامت را از موهای شما بگیرد. بسیار پیش میآید كه خود فرد هم نمیداند چرا و به كدام دلیل موهایش روز به روز فرسودهتر میشود، در اینجا اول از شما 9 سوال درباره عادتهایتان و مراقبت از موهایتان میپرسیم. با این سوالها مشخص میشود وضعیت سلامت موهای شما چگونه است، بعد درباره اینكه كدام عادت درست است و كدام نادرست به شما پاسخ میدهیم، علاوه بر اینها میتوانید با توجه به گزینههای انتخابی وضعیت سلامت موهایتان را ارزیابی كنید.

سلام به مامانها این سایت را حتما ببینید
بانونت از پنج بخش اصلي همسرونه، دخترونه، مادرونه، خانم خونه و جامعه تشكيل شده، كه هر بخش شامل زير مجموعههايي از قبيل تصاوير، فيلم و متن ميباشد كه در مجموع اطلاعات جامع و مفيدي را در اختيار كاربران آن قرار ميدهد.
مدير اجرايي سايت بانونت : بانو نت تلاش ميكند تا ضمن ترويج فرهنگ اسلامي و شيعي در زمينههاي مورد علاقه و نياز بانوان، پاسخگوي نيازهاي روز بانوان باشد. وب سايت بانو نت، جامعترين و كاملترين دائرةالمعارف اختصاصي براي خانمها است. در قسمتهاي جانبي بانونت بخش اخبار، احكام، بخش صوتي و تصويري، مسابقه و غيره است و بانوان ما ميتوانند در حوزههاي مختلف در اين وب سايت مشاوره دريافت كرده و سووالات خود را طرح و راهنمايي لازم به آنها صورت گيرد.

امام على سلام الله علیه
إنَّ فاطِمَةَ سلام الله علیه لَم تَزَل مَظلومَةٌ مِن حَقِّها مَمنوعةٌ وعَن ميراثِها مَدفوعَةٌ؛
فاطمه سلام الله علیها همواره مظلوم، و از حق و ميراث خود محروم بود.
یادش بخیر
خیلی وقت پیش ها بود با خواهر وبرادرم می نشستیم جلوی تلویزیون خیلی نزدیک بهش و حسابی غرق توی رویای کودکی بودیم
من آرزو میکردم مثل دختر داخل کارتون بشم ویه آدم کوچولو داشتم گاهی هم آرزو میکردم ای کاش توی یه شهر کوچولو زندگی میکردم 
واییی یاد این کارتونها بخیر چقدر خاطره انگیزه مخصوصا برای مامان ها ![]()


منکه یه عالمه خاطره دارم ازاین کارتون.
سلام به نی نی مامانی
مدتی بود باشما حرف نزده بودم ببخشید
آخه یکم برام سخته چون نمیخوام زیاد خود شما برام مهم بشین
البته فدایت شوم همیشه دوستت دارم و خواهم داشت اما تازمانی که پابه پای مولایم باشی اگرهم خدا لطف کرد به ما و شما قدم رنجه فرمودید واومدید وپاروی چشم ما گذاشتید( فدای پاهای کوچولوت برم)
خیلی خوب ازتون پذیرایی میکنم ان شاءالله بزودی می نویسم فعلا که امتحان دارم وسخت درگیر کارهام هستم.تازه عسلی مامان شما فقط یه دونه نی نی من نیستید چون من به یه دونه با بابایی اکتفا نمیکنیم حداقلش 4 تا نی نی دیگه هم همبازی داری


(الهی فدای شما ها بشم که اینقدر بازیگوش هستید
) پس حسابی اونجا دنبال آجی وداداشی هات بگرد وباهاشون بازی کن
تا زمان اونها هم برسه بیان
.
![]()
اوه مامانی چقدر حواسم پرت شد
یادم رفت بگم برین ادامه مطلب را نگاه کنید و دنیای مینیاتوری را ببینید خیلی زیباست
منکه دلم میخواد یه بار برم توی کارتون ها و اسباب بازی ها زندگی کنم ![]()
خب مامان های گل که تااینجا داستان بنده را خوندید کمی صبرکنید چون دستان مامان درد گرفته وامتحان دارم ولی قول قول مامانی میدم همه مطالب را هرروز بذارم شما هم تصور کنید فردای داستان مامانی چی میشه و حدس بزنید البته هنوز به اون واقعه عجیب نرسیدیم ولی خب این مقدمه تمام اتفاقهاست.
راستی مامان های که دلشون میخواد این داستان را بخونند نظر بذارن من بیام به وبلاگشون آخه فقط مطالب مربوط به مامان هاست.
نوشتن این مطالب برای خودم هم سنگین است چون یادآوری خیلی چیزهاست و اگر دیر مینویسم ببخشید از مامان ها عذر خواهی میکنم دیگر چیز زیادی از داستان باقی نمانده ان شاء الله باقی ان را مینویسم شما خانم های گل با گفتن و نظر دادن های زیبایتان مرا بیشتر هیجان زده میکنید که سریعتر بنویسم خیلی دوست دارم که بدانم نظر شما درمورد این مطالب واین داستان آشنایی ما چیست؟ منتظر بیان نظراتتان هستم همسایه های مهربانی

اوه خدای من
اومدم هرچی خاطرات بود را تایپ کردم حواسم نبود فکر کردم ذخیره شده پاکش کردم
.دوباره باید بنویسم خیلی ناراحتم واقعا خیلی وقت میخواد الانم دانشگاه هستم ودارم ازاینجا مینویسم 


ملت ما مطالعه كردن را اصلاً جزو كارهاى بشرى نمىدانند! مثل خوراك و ورزش و ديگر چيزهايى كه جزو كارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو اين چيزها نيست! آدم بايد عنوان ديگرى داشته باشد- يا بايد شب امتحانش باشد؛ يا بايد معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ يا بايد يك دانشمند باشد؛ يا بايد بخواهد در جايى سخنرانى كند- تا موجب شود كه مطالعه كند! اين چهقدر خسارت است!؟
جنبندگان زمین، ماهیهای دریاها، و هرکوچک و بزرگی در زمین خدا و
آسمان او برای معلم خوبیها، استغفار مینمایند
امام صادق(علیه السلام)![]()


آموزش عشقم از همین مکتب توست
اندوخته ی سوادم از این لب توست
گفتم که مریضم و بیا بستر من
چون عامل دردم این غم و این تب توست

معلم هدفت عشق است و ایثار
هزاران خفته از عشق تو بیدار
روزت مبارک
ای استادان و معلمان گرامی! شما ادامه دهنده راه ما خواهید بود و در
برابر هر قطره خون شهید مسئولیت شما سنگین تر می شود و این را
بدانید که این تعهد برای شما از هر قشر دیگر جامعه بیشتر است و شما
ای محصلین و دانش آموزان عزیزم باید بدانید چشم و امید این ملت
مسلمان شمائید امروز ما بیشتر از هر روز به متخصصین متعهد و
مسلمان احتیاج داریم و شما هستید که باید درسها را ادامه داده تا ما
محتاج دیگران نباشیم و اگر در سنگر مدرسه باشید و درس نخوانید
خیانت بزرگ به خون شهیدان است و امیدوارم که ادامه دهنده راه
شهیدان باشید.

سلام مامانها گفته بودم که میخوام مسابقه ای بذارم
مسابقه ی کتابخوانی که انشاءالله یه مسیر فکری را باهم طی کنیم و سطح آگاهی مون بیشتر بشه وهمینطور همیشه اهل مطالعه کتابهای جانی هم باشیم.این مسابقه باهرمسابقه کتابخوانی که تاحالا فکر کردید فرق میکنه اصلا وقت شما را نمیگیره خسته کننده نیست خیلی جالبه
تازه جایزه های خوبی هم داره 


لسلام ای گوهر دریای عشق
السلام ای لاله صحرای عشق
السلام ای مظهر صبر و وفا
السلام ای زوجه شیر خدا
خوانده ای خود را کنیز فاطمه علیهاالسلام
داده ای درس محبت بر همه
سلام بر تو ای همسر جانشین رسول اللّه علیه السلام ؛
سلام بر تو که محبوب زهرایی؛
سلام بر تو ای مادر ماه های درخشان؛

وقتی اینو داستان را خوندم دلم نیومد شما مامان ها هم نخونید خیلی روی من تاثیر گذاشت اشکم درومد
درکشون میکنم حتما بخونید بعد یه نگاهی به همسرتون بکنین یقینا این نگاه خیلی فرق داره

نفسم داره بند میاد مامانها زودی بیایین کمکم کنید این آدرس وبلاگ جدیدمه فکرکنم دنیا خیلی بزرگتر از اون چیزیه که فکرش را میکردم این اولشه
![]()
اینم آدرس نی نی جدید من در جهان
سلامی گرم به مامانهای کتابخون اینهم کتابی که باید بخونیم اولین کتاب مسابقه است مامانهای اهل مطالعه می تونید به این آدرس مراجعه کنید که هم بیشتر بااین کتاب آشنابشید هم اینکه بتونید سفارش بدید یا از کتابفروشی ها تهیه کنید
http://ketabroom.ir/part,showEntity/id,309/lang,fa/fullView,true/

مـــــــــــاه رجـــــــــــب و مـــاه نــــزول بــــــركـــات است
پيوســـــــته ســـــرود رجبـــــــــــييون صـــلـــــوات است
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دلم برای کربلا پر کشیده انگار دوباره حرم را میبینم چه صفایی داشت صبح با صدای پرنده ها و نوای بهشتی روبه روی ضریح تنهایی نشستن.
انگار دلم کربلایی شده چقدر آرامتر شدم بلاخره اشکهایم بند آمد اما جای دستش روی قلبم را حس میکنم
شکراً لله
مامان یاس میخواد مطالبش را ترجمه کنه واز دوستان انگلیسی زبان دعوت کنه بیان توی وبلاگش. امیدوارم همه چیز به خیر ختم بشه

سلام به مامان ها زندگی عاشقانه یعنی چی به نظر شما؟
اول من میگم:

به نظرم زندگی عاشقانه با گفتن حرف، عاشقانه نمیشه
عشق یه نگاه از آسمونه به دل ما نه نگاه همسر اون وسیله است که نگاه کنیم به قلبش تا خدا را ببینیم
وقتی خدا لطفش را زیاد میکنه به دل بندش نگاه میکنه بهش عشق را هدیه میده حتی بادیدن یه گل هم اشکش درمیاد خدارا شکر میکنه واحساس خوشبختی میکنه
وقتی خدا دست کشید روی قلبم دیگه هرکسی که بوی خدابده قلبم تند میزنه اشکم درمی آید یا بهش علاقه مند میشم.
اگر کمی روبه خدا کنیم وببینیم چی میگه خیلی زودتر از اون چیزی که تصور میکنیم مجذوبمون میکنه اونوقته که خوشبختی را ثانیه ثانیه حس میکینم حتی اگه یه روز عادی به ظاهر باشه.
وقتی توی بدترین شرایط قرار میگیرم وقتی اونقدر گریه میکنم
از دوری که نمیتونم راه برم ندای قلبم را میشنوم که اگه برای خدا گریه میکنی بازم ادامه بده اون عاشقترت میکنه
من تشنه نگاه واقعی هستم دیوانه ی یه صدای آشنا هستم
منتظر یه لحظه ام که صدایی از مکه بیاد
وقتی همراه زندگی ام بامن هست ثانیه ها ولحظه ها خیلی پررنگ تر میشه خدا را بیشتر حس میکنم.![]()
مامانهای مهربون اهل مطالعه
تا پایان هفته دیگه فرصت هست که این کتابی که معرفی کردم را بخرند یا از کتابخانه بگیرند بعد توی این پست نظر بذارند که خریدند وشروع کنیم به مطالعه مامانها زود باشید جایزه هاش هم عالیه منکه خیلی دلم میخواد مال خودم باشه
.jpg)